
نکته مهم در مورد ژانگ چانگرن تاثیر عمیقی بود که بروی هرژه گذاشت.
هرژه پیش از آشنایی با ژانگ ذهنیتی متفاوت از مسایلی نظیر امپریالیسم و تحقیر کشورهای کوچک و عقب مانده توسط کشورهای مرتقی داشت.
برای مثال در کتاب تن تن در کنگو هرژه به سادگی چهره ای
انسانی از سفید پوستان ( در واقع بلژیکی ها ) و نگاهی سطحی از سیاه پوستان
که در مواردی انسانهایی بسیار کوته فکر نشان میدادند ارایه کرده بود.
سپس در کتاب تن تن در امریکا مجددا سیاهپوستان انسانهایی سطحی خشن و با فرهنگ پایین نمایش داده شده بودند.
که همین نوع نگاه هرژه باعث شد تا بعدها بعضی به او انگ نگاه
نژاد پرستانه را بزنند و کتاب تن تن در کنگو ممنوع الچاپ شود و همینطور
کتاب تن تن در امریکا مورد بازنویسی و ویرایش قرار بگیرد تا چهره سیاه
پوستان در اون اصلاح شود.
براي مثال تصوير زير نمونه اي از اصلاح در كتاب تن تن در
امريكا را نشان ميدهد( در نسخه های امروزی بجای سیاهپوست یک سفید پوست در
حال شلاق زدن است ) :

تصویر زیر نمونه ای دیگر است ( تصویر اولی از نسخته 1952 و تصویر پایینی از نسخته 2000 انتشارات کاستر من )

نکته
جالب در تصویر بالا آنست که کاپیتان به پلیس میگه اون Negro رو بگیرید ! (
در انگلیسی صدا کردن تحقیر آمیز یک سیاه پوست میشه "نگرو" یه چیزی شبیه
"کاکا سیا" در زبان خودمون ) در حالیکه شخصی که داره فرار میکنه سفید
پوسته ! علتش اینه که در نسخه اولیه اون شخص سیاه پوست بوده اما در نسخه
های امروزی به دلیلی که گفتم از سفید پوست استفاده شده است بدون اینکه
نوشته متن تغییر کنه !
برای مشاهده نمونه های بیشتری از این دست به لینک زیر مراجعه بفرمایید :
http://usuarios.lycos.es/lakrabo/changesgif.htm
چانگ باعث تغییر دیدگاه هرژه نسبت به مسایلی نظیر استعمار- امپریالیسم و روابط ملل شد.
بیان واقعیات آن روز چین که در آن اروپاییان ( در واقع سفید
پوستان ) به چینیها به چشم انسانهای پست و رنگین پوست نگاه کرده و انها را
تحقیر میکردند و یا ژاپنی ها که قصد اشغال این کشور را داشتند و خلاصه
اینکه واقعیت نظامهای سلطه و استعماری باعث تحولی فكري در هرژه شد ...
و این تغییر در تفکر هرژه باعث شد تا او که در ۱۹۳۰ تصویری
زیبا از بلژیکی ها در کنگو ( که مستعمره بلژیک محسوب میشد ) نشان داد در
۱۹۳۴ در گل ابی تصویر منفی از ژاپن در چین نمایش دهد.
و همینطور پلیس فاسد را هم سفیدپوست نشان داد( سفید پوست با
نفوذ داستان هم یک نژاد پرست و شخصیت منفی داستان است برعکس كتاب کنگو که
سفیدها مثبت بودند و سیاه ها كوته فكر)
طبیعی است که هرژه در محیطی رشد کرده بود که کسی در مورد
واقعیات رفتار کشورهای استعماری در مستعمراتشون چیزی نمیگفته برای مثال
مگه غیر از اینه که امروز هم در امریکا مرتبا گفته میشه که ما بودیم که به
عراقیها ازادی و استقلال دادیم ؟ به اونها همه چیز دادیم ! اونها رو نجات
دادیم !
طبیعی است که در این بین ممکنه امریکاییهایی هم باشند که این
سخنان را باور کنند در حالیکه واقعیت عینی که عراقیها هر روز در کشورشون
به چشم میبیننند چیز دیگریست ... البته در دوران ما امکاناتی نظیر اینترنت
و ماهواره میتواند به يه امریکایی منصف و در جستجوي حقيقت اطلاعات دیگری
هم بدهد !
اما در دهه سی قرن گذشته طبیعتا چنین امکانی نبوده است در
واقع هرژه کتاب تن تن در کنگو را به سفارش کشور بلژیک ساخت تا در آن چهره
ای خوب از سفیدپوستان نشان دهد و طبيعي است كه در كشورش كسي از دولت در
مورد حقايق رفتارهاي استعماري چيزي نميگفت و تنها از اينكه به افريقا تمدن
و زندگي مدرن صادر ميشود (!) مرتبا سخن گفته میشد و اینها بروی شکل گیری
ذهنیت هرژه موثر بوده است.
تحول و تاثیر فکری هرژه از ژانگ باعث شد که در کتاب گل
آبی سفید پوستان مرتبا جملاتی مغرورانه نظیر: ما بودیم که به این چینیها
تمدن و پیشرفت را نشان دادیم و تکنولوژی را برایشان اوردیم ! از قولشان
گفته شود و جالب اینجاست که هرژه تصویر بسیار منفوری از سفید پوستان در
کتاب میسازد و خصوصا همه نوع بلایی سر یکی از سردسته هاشون میاورد !
به تصويري ديگر از هرژه و ژانگ كه هم سن بودند و در ۲۷ سالگي با هم آشنا شدند در همان ايام توجه بفرماييد:

کتاب نيلوفر آبی (Blue Lutos) كتاب عميقي است ... کتابی
بشدت مبتنی بر واقعیات جاری دهه سی قرن گذشته ... کتابیست که ارزش مطالعه
مجدد و تعمق بروی ماجراهای آن را دارد ( چرا که ساختار ماجراهای کتاب
تماما بر اساس واقعیات نوشته شده است)
در واقع از اين كتاب بود كه جنبه واقع گرايي بشدت در آثار
هرژه مشاهده شد و او تلاش كرد در كتبش بطور جدي به واقعيات وقايع جهاني
بطور منصفانه بپردازد.
براي مثال ماجرايي در كتاب رخ ميدهد كه در آن ژاپني ها با
ايجاد يك انفجار و خرابكاري ساختگي در ريل آهن يك منطقه مرزي بين دو كشور
و به اين بهانه در آستانه حمله به چين و اعلام جنگ قرار ميگيرند كه اين
موضوع كاملا مبتني بر واقعيت بود و دز زمان خودش به Mukden Incident موسوم
بود.
نمایش منفی از ژاپنی ها حتی اعتراض سفارت ژاپن در بلژیک را
برانگیخت اما تاریخ صحت نظرات هرژه در ۱۹۳۰ را نشان داد ( ژاپن در ۱۹۳۷ به
چین حمله کرد)
تغییر نگاه هرژه به مسایلی این چنینی باعث این شدکه او تا
پايان عمر در كتبش به دنبال حقيقت خواهي و دوري از هر نوع تعصب و محدود
نگري باشد و علاوه بر آن به دوستي عميقي بين او و ژانگ چانگرن منجر شد.
در تصویر زیر سرآغاز صحبت تن تن و چانگ در نسخه انگلیسی کتاب
نیلوفر آبی را مشاهده میکنید که در آن پس از آنکه تن تن چانگ را از غرق
حتمی از سیلی که در آن گرفتار شده بود نجات میدهد چانگ پس از بهوش آمدن
میگوید چرا منو نجات دادی !!
و در پاسخ به حیرت تن تن میگه : آخه من یک چینی هستم و تو یک سفید پوست !!!
تصاویر بعدی کتاب و مکالمات بین تن تن و چانگ دقیقا بیانگر آن
است که هرژه معتقد بود هیچ تفاوتی بین رنگ و نژادهای انسانها نیست و ...

ژانگ پس از اتمام تحصیلاتش در بروکسل به کشورش بازگشت و هرژه دیگه از او خبری نداشت.
اما هرژه در کتابش گل آبی از تصویر چانگ استفاده کرد و به این ترتیب چانگ به یکی از شخصیتهای ماندگار ماجراهای تن تن تبدیل شد
موفقیت جهانی کتب تن تن از جهتی باعث شهرت زیاد هرژه و از طرفی دیگر منجر به ایجاد فشار روحی زیادی بروی او گشت.
یکی از علل این فشارهای روحی موفقیت زیاد داستانهای تن تن بود
چرا که این باعث میشد تا توقعات هر بار بعد از انتشار یک داستان از هرژه
بیشتر شده و به این ترتیب هر بار او مجبور باشد به خلق اثری بهتر و
درخشانتر بپردازد و طبیعی است که این امر ساده نیست و خصوصا که هرژه
هیچوقت پایش را از کشور بلژیک بیرون نگذاشت و برای خلق آثارش که محیط آن
در کشوری دیگر بود مجبور بود مدتها مطالعات عمیق و دقیقی داشته باشد که
مجموعه این عوامل و فشار کاری زیادی که بروی او بود و از طرفی مشکلاتی که
با همسرش داشت متاسفانه منجر به فشارهای عصبی و در نهایت بیماری عصبی شدید
برویش گشت که او را همواره آزار میداد.
این فشار کاری شدید بروی او باعث شد که دو بار دست از کار کشیده و برای مدت طولانی کسی از او خبری نداشته باشد !
خود هرژه در پاسخ اين غيبتهاي طولاني و عجيبش خستگي و فشار كاري زياد را عنوان ميكرد و گاهي هم كاريكاتوري به اين مناسب ميكشيد !
به دو نمونه از اين نوع تصاوير توجه كنيد !


در این ایام بود که هرژه به یاد دوست صمیمی و قدیمش چانگ
افتاد که از اون هیچ خبری نداشت ( در طول جنگ جهانی دوم و خصوصا انقلاب
چین و سیطره کمونیست در چین -که مرزهای این کشور را در ابعاد مختلف بروی
دنیا بست- هیچ خبری از اون نداشت و این در حالی بود که انقلاب فرهنگی چین
منجر به این شده بود چانگ که در کشورش سمت استادی دانشگاه را داشت حتی
برای مقطعی تا حد یک مامور پاکسازی خیابانهای شهر تنزل پیدا کند)
و این دلتنگی به حدی رسید که تصمیم گرفت کتابی بنویسد که در
آن به دنبال چانگ برود و به امید اینکه شهرت جهانی کتب تن تن منجر به مطلع
شدن چانگ و خبری از او شود که متاسفانه چون در آن ایام کتب تن تن به زبان
چینی ترجمه نشده بود این اتفاق نیوفتاد و همچنان خبری از چانگ نشد ( در
واقع از سال ۱۹۸۴ بود كه كتب تن تن بطور رسمي در چین ترجمه و منتشر شد)
زمانی از هرژه محبوبترین کتاب تن تن از نظر شخص خودش را
پرسیدند که در پاسخ کتاب تن تن در تبت را عنوان کرد و اینكه در اين كتاب
احساس شخصيش بسيار جاري بوده است.
اين همان کتابی بود که به یاد چانگ نوشته بود ( در این کتاب تن تن در جستجوی چانگ به تبت میرود)
آخرین حضور چانگ در کتب تن تن در کتاب جواهرات کاستافیوره است که نامه ای از او به دست تن تن میرسد.
تصویر زیر یک تصویر طراحی شده توسط شخص هرژه برای صفحه ۳۰
کتاب است( همیشه طرح اولیه توسط هرژه و بصورت سیاه و سفید ترسیم میشد و
سپس تصاویر رنگی توسط کمپانی هرژه صورت میگرفت)

البته در اين تصوير ميبينيم كه تن تن تكه كاغذي از چانگ را در
غار پيدا ميكند اما بعد نظر هرژه تغيير كرد و در كتاب اصلي و امروزي
ميبينيم كه چانگ نامش را بروي ديواره غار نوشته است:

یه نکته اینجا هست و اون اینکه همونطور که میدونید کتب تن تن
ابتدا به زبان فرانسوی و بعدها به زبان انگلیسی منتشر شد. کلمه چانگ در
زبان فرانسوی به صورت Tchang نوشته ميشود در حاليكه در زبان انگليسي بصورت
Chang نوشته میشود ولی میبینیم که در نسخه های انگلیسی کتب تن تن هم نام
چانگ بصورت نسخه فرانسوی بروی سنگ حک شده است و برای نسخ انگلیسی نگارش
کلمه اصلاح نشده است !
در آینده در یک پست مستقل بطور کامل بروی تمامی اشتباهات اینچنینی که در کتب تن تن رخ داده است صحبت خواهیم کرد !
سرانجام در سال ۱۹۸۱ رسانه های فرانسوی شروع به پیگیری و پیدا
کردن چانگ در چین کردن و وقتی او را پیدا کردند دولت فرانسه یک دعوتنامه
برای چانگ فرستاد و او را به اروپا اورد تا به این شکل بتواند باعث شادی
هرژه و کاهش ناراحتی های جسمی و عصبی او شوند.
سرانجام این هیئت اعزامی چانگ را که در آن ایام یک استاد بازنشسته بود در چین یافتند و به بلژیک آوردند !
و این دو دوست قدیمی پس از ۴۷ سال مجددا یکدیگر را ملاقات کردند:

در تصویر زیر عکسی از این ملاقات را میبینید و در تصویر پشت سر این دو شخصیت تصویري از كتاب گل آبي را مشاهده ميكنيد.
منتهي با اين نكته كه در تصوير آن كتاب تن تن و چانگ صحبتي
نميكنند و در حال گرفتن عكس يادگاري هستند ! اما متن فوق به پاس ديدار
مجدد اين دو دوست قديمي به تصوير اضافه شده بود( متن فرانسوی) كه در آن
گفته ميشود :
تن تن : من میدونستم که آخرش پیدات میکنم ! باورنکردنیه !
چانگ : اوه تن تن ! اگه میدونستی که چطور همیشه به یادت بودم !

در لینک زیر فیلم ارزشمندی رو شاهد هستید که در اون این
ملاقات رو از لحظه به زمین نشستن هواپیمای حامل چانگ تا مصاحبه این دو شخص
که با حضور صدها خبرنگار پوشش داده شد رو ملاحظه میکنید( با تشکر از سهراب
و پویا عزیزکه امکان ارایه این فیلم ارزشمند رو فراهم کردند) :
http://www.4shared.com/account/file/15361720/49793920/Documentry_Film__Tintin_and_I__I.html?sId=9nrp8Y5SU7XnegLo
فیلم بسیار زیبا و تاثیر گذاری است و در آن همسر هرژه توضیح
میدهد که چطور در طول سالهای متمادی هرژه هر زمان که به فردی بر میخورد که
ظاهری شبیه چینی ها داشت سریعا ازش میپرسید که شخصی به نام ژانگ چانگرن را
میشناسد ؟ و بارها و بارها با پاسخ منفی روبرو شده بود تا اینکه سرانجام
شخصی در بروکسل به هرژه میگوید بله ایشان را میشناسم ! و ...

در این ملاقات که پوشش وسیع خبری داشت زمانی که خبرنگاری از
هرژه در مورد احساسش در مورد ژانگ میپرسد هرژه بعد از توضیحی احساسی جمله
ای میگوید که بسیار گویاست :
"Someone who opend doors and windows for me "
پس از مرگ هرژه (۱۹۸۳) دولت فرانسه در سال ۱۹۸۵ به چانگ
تابعیت فرانسوی داد و او پس از آن ساکن پاریس شد و در انجا به تدریس
پرداخت تا سرانجام در سال ۱۹۹۸ در گذشت.
جالب اینجاست که او در 8 اکتبر 98 در گذشت و 8 اکتبر تاریخ روزی بود که در "کتاب تن تن در تبت" هواپیمای چانگ سقوط کرده بود !
